پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

338

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

حتى چراغ‌ها را بىنظم و ترتيب ، بدون آن‌كه نقشه و صورت معينى داشته باشد ، درهم و برهم قرار مىدهند ؛ ولى با اين همه چون تمام در و ديوارهاى اطراف ميدان كه خيلى بزرگ است ، از بالا تا پايين نورانى مىشود و منظرهء جالبى به وجود مىآيد و شب مثل روز روشن مىشود . موقعى كه شاه به ميدان آمد من تنها بودم ، ولى بعد به منزل رفتم تا استراحت كنم ؛ زيرا حالم به هيچ‌وجه خوش نبود و سرفهء زياد و درد سينه آزارم مىداد و چون حدس مىزدم تب دارم ، ماندن در هواى آزاد ، برايم خوب نبود . روز يكشنبه غروب ، كه باز هم چراغانى ادامه داشت ، شاه دستور داد دور تا دور ميدان را با تخته بستند و گفت همه داخل شوند و خودش نيز تمام شب را در آنجا راه رفت و زير نور چراغ‌هاى بىشمار ميدان به مىگسارى پرداخت . همان شب سفير هند نيز وارد شد و او همان كسى است كه چون نتوانسته بود به موقع خود را به قزوين برساند ، تمام تابستان را در شهر قم گذرانيده و در انتظار به سر برده بود تا شاه او را به قزوين فراخواند . وى در شب ورود ، علىرغم تصور همه ، به چراغانى نيامد و به حضور شاه نيز نرسيد ؛ بلكه يكسر به همان باغ كه قبلا شرح آن را داده‌ام ، يعنى باغ جنت محل اقامت خود ، رفت . شب بعد ، كه باز هم چراغانى بود ، شاه سفير هند را به حضور پذيرفت و مدت‌ها با يكديگر روى ايوان يكى از خانه‌هاى اصلى ميدان كه خانهء علىپاشا ناميده مىشود نشستند و صحبت كردند و نوشيدند . ظاهرا علىپاشا در زمان استيلاى ترك‌ها پاشاى تبريز بوده است ، ولى بعد از تسليم اين شهر به ايران پناه برده و اين خانه را يا به شاه هديه كرده و يا تحت اختيار او قرار داده است . رجال و سرداران و اعيان دولت از قبيل خان‌ها و سلطان‌ها و مهمانان ، چون در ايوان جا نبود و به‌علاوه اتاق پذيرايى اين خانه نيز توسط همراهان سفير اشغال شده بود ، در خيابان‌هاى اطراف ميدان گرد آمده بودند ؛ بعضىها مىخوردند و مىنوشيدند و برخى به روى زمين نشسته يا دراز كشيده بودند و خلاصه هر كس آزادانه به كارى كه خود مىخواست مشغول بود . من كه نمىتوانستم ناراحتى را تحمل كنم ، زود به خانه برگشتم و بعد از اين‌كه حمام كردم به رختخواب رفتم و خوابيدم . روز سه‌شنبه ، سيزدهم نوامبر ، سفير يا بهتر بگويم سفراى مسكوى ، كه قبلا به اردبيل رفته بودند و همان‌طورى كه گفتم به علت بيمارى نتوانسته بودند شاه را ملاقات كنند ، به قزوين آمدند . شب ، طبق معمول ، شهر چراغان بود ؛ ولى اين سفيران در مراسم شركت نكردند . روز چهارشنبه طرف عصر ، شاه براى اولين بار سفير مسكوى را در ميدان به حضور پذيرفت و